دوباره درگیر جریانی شدم ک سالها پیش فکرم را درگیر کرده بود ... روزهایی ک منتظرم خالص تر باشند و زودتر مرا ب نتیجه ی دلخواهم برسانند . :)
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
اندوه بزرگی است چه بـــــاشی ، چه نٓبـــــــ اشی
یه همچی حالیم الان ؛))))
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
خیلی وقت است بیخبرم ازش ... آخرین بار پیام داد ک زلزله شده اونجا حالت خوبه :) تا امروز ک وبلاگشو دیدم . زده بود داره میره از ایران :( دوستیهای مجازی برای خیلیها بی ارزشند اما برای من او از خیلی آدمهای واقعی مردتر و با ارزش تر بود .خیلی چیزها از او آموختم مثل امید داشتن و تلاش برای رسیدن ب هدف ....آدمی ک بر خلاف خیلی ها فقط عمل کرد و زندگی و برای خانوادش بهشت کرد امیدوارم هر جای دنیا ک هستی موفق باشی پسر جوان و دوس داشتنی :)
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
امروز ناخودآگاه وقت زنگ خوردن گوشیم منتظر دیدن اسمش بودم !!! از آن انتظار های ناشدنی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
+بیدارین ؟
-بله
+ میای بریم پرواز ...
- o 0 چی؟!؟
+ میگه چشماتو ببند و ب هیچی فکر نکن
- :)
به همین راحتی
از اتاق فرمان اشاره میکنن برای اولین پرواز خوب بود ...
و من مست میشوم از این حس خوب . ب همین اسانی
1:11
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
مامان گفت ماشینتو نشور بارون میباره ... محکمتر از همیشه شستمش گفتم اگر ب ماشین منه بزار ک بباره ... امروز همه ی ماشینهایی ک دیدم برق میزدند از تمیزی ..... خدایاااااااااا بارووووووووون
+ استرس
+امروز فهمیدم سی و یک سال پیش روز تولدم چهارشنبه بود. نیمه شب .
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
فریم عینکم را عوض کرده ام ... ابروهایم انگار بهتر ب چشم می آیند و چشمهایم !!! مدل موهایم جور خاصی میخوابد روی فریمم ... فانتزی های این روزها !!! یک جوری این دوهفته را تغییر کرده ام ک از جلوی ایینه ک رد میشوم بر میگردم و ب دخترک توی آیینه خیره میشوم .... اما اینبار باید یک چیزهایی عوض شود ...
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
امروز هی راه رفتم هی ب همه چیز آنجا گیر دادم هی غر زدم :))) استاد میگفت غر هاتو رو کاغذ بنویس برام بفرست ک من رفعشون کنم ؛)
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
بعد از اووووه وقت شب برای انجام طراحی بیدار ماندم ... موسیقی گوش دادم ... کمر درد ... چشمان پر از خستگی ... و باز هم جست و خیز های توی هارد و عکس دیدن های یکهویی ...دلم ک تنگ نع اما یاد آن روزهایی افتادم ک جغدانه میزیستم :/
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
این روز ها همه چیز مزه ی کودکی میدهند عجیب عجیب و غریب
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
داشتم درباره ی مرگ حرف میزدم .. نمیدانم چرا بحث های این روزهایم میپیچد ب آن سمت ... داشتم میگفتم فکر میکنم آنقدر ها هم سخت نباید باشد شب تاریک بود و خیابان خلوت باز هم از ارزوی چگونه مردنم گفتم از اینکه خوشحالم دیگر او نیست ک مسعولش باشم انگار ب موقعیت چند ماه پیش بر گشته باشم عمیق تر اما نترس تر ! دلم بیشتر از جمع دو نفره را تحمل نمیکند . حوصله شلوغی را ندارم حتی سر کار هم نمیروم ... تصمیمم را گرفته ام . عاشق سکوت و آرامش این روزهایم . . .
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
حس ورونیکا را دارم .
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
ینی میشود این روزها هم تمام شوند. ینی میشود معجزه شود . فقط امیدم ب یک حادثه عجیب غریب است .
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
میزنند به ماشینت ... میزنند به دلت ... میزنند به حالت و ...... میروند.
چه رسم بدی دارند اینان.
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
خوابهایم باز هم به سراغم آمده اند. پر از جزییات و اتفاق. باز هم گریزانم از خواب و دیگر شب بخیر ندارم و صبح بخیر هایت را
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی